قربانگاه ...

این شعر کوتاه زیبا هم از استاد شمس لنگرودیه که به مناسبت عید قربان (البته با کمی دیرکرد) درجش می کنم:

نمی داند

به قربانگاه می رود

گوسفندی

که از پی کودکی می دود

که عقب نماند!!!

چشمک

/ 6 نظر / 12 بازدید
مریم

:) ---- ممنون که سر زدین عیدتون مبارک یه عالمه

نسیم

با سلام ...دوست خوبم....عید گذشته و عید غدیر بر شما مبارک .... امیدوارم تو این روزهای پر از سکوت و دلتنگی که تردید و نگرانی رو دیوارهای شهرمون سایه انداخته و درد مشترک ادمهاییه که بیشتر غصه ریشه و اصالتشون رو میخورند هر روزتون شادی و عید باشه .....

امید

سلام علی ان شیر خدا مرد عرب الفتی داشته با این دل شب شب زاسرار علی اگاه است دل شب محرم سر الله است ............................. غدیر مبارک .......... در بی سرانجامی ارزويی بيگاه شبم را سپسده دمان بخواب نشستم انگاه که مهتاب بر شمع نيمسوز عمر خويش کاستن جانش را به سپيدی هديه ميداد خواب را هديه ای کردم بر بيداری خدايان انگاه که در سرخوشی شان بيکسان در رنج فرسوده را در شومی سرنوشتشان بر ناقوس رنج مينواختند و صليبی بر دوش در چار ميخ زندانشان قربانگاه را به نماز می ايستادند اه ای مسيح من ترا در کدامين سپيده به صليب در کشيدند قسمتی از یک شعر قدیمی ام قربانی و قربانگاه و ............ موفق باشید یا حق امید

شقایق

سلام استاد خوبی؟آق اصفهانی خوبن؟ شما که به بلاگ ما سر نمی زنید،آدم مجبوره آپشو تو کامنتا بذاره شاید.البته شاید!!!یه نیم نگاهی بندازید!![چشمک] ارادت داریم خدمتتون[ماچ] اینم از آپ این دفعه : چگونه به رهایی بیندیشیم وقتی پنجره را میل هم اغوشی با میله های آهنی است؟ چگونه پرواز کنیم وقتی تیر هوس پر شکستن دارد؟ وقتی کلید اینچنین ناب به قفل بوسه میزند،چگونه به رفتن بیاندیشیم؟؟؟ چگونه چگونه چگونه از آزادی بگوییم؟ آزادی!!!حتی اگر انچه تو میگویی باشد! چگونه بگوییم وقتی دستانت با عشق!دهانمان را می فشارد!!!؟؟؟

شقایق

بازم سلام ای بابا بی معرفتی کدومه.بی سعادتیه بیشتر تا بی معرفتی. یه کم زندگیم تو بحرانه نمی تونم برنامه اضافه بذارم.ببخشید به همه ی بچه ها هم سلام برسونید دلم برای همتون تنگ شده

امید

سلام با یک شعر در سه اپیزود بروزم و نقد شما بزرگوار را به انتظار یا حق امید