حضرت حافظ بزرگ:

مصلحت دید من آن است که یاران همه کار

بگذارند و خم طرّه ی یاری گیرند....

 

/ 15 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدعلی حجازی

سلام ممنون که این حقیر را دعوت کردی اگر نبود حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی و ... شاید شعری نو حضور و ظهور نمی کرد و اگر نبود اخوان . سهراب . شاملو و فروغ و .. شاید ما برای یافتن .. راهی نو برای سرودن این همه جر نمی زدیم اما حقیقت این است که زمانه نیاز به گفتن دارد. گفتنی موافق با خلق و خوی و حرف و ربط های هر زمان و شاعران روز مره گی اگر نه برای عصر هاو نسل ها حداق در برشی از زمانه می باید هم زبان مردمان زمانه حرف بزنند در خور هم زمانه و مردمش و اینجاست که .. باید برای سرودن ... تلاش کرد :

سیدعلی حجازی

باز هم سلام --- باز هم پاییز باز هم ما و خزان و حسرت دیدار پادشاه فصل ها پاییز فصل دل دادن به یاد یار

نسیم فهیمی

سلام دوست خوبم مرسی که وبلاگهای قشنگی رو به من معرفی میکنی . بهترینها رو تو این فصل قشنگ برات آرزومندم .

امید

سلام عزیز با نامه ای از سهراب عزیز بروزم یا حق امید

زادمهر مهرآفرین ( حسن توکلی رودسری )

بانام خداوند مهرآفرین... برفردوسی بزرگ بی کران درود... به نام نامی مهر ایران بزرگ... بابزرگداشت(احترام)فرهنگ والای بی همتای ایران بزرگ پارسی ،درود برشما... *********سرستونهای آسمانی پارسه... ***********

سمانه

درخت وچینه و آب ولب جو دومرغ عشق:یارومن ،من واو خدایا هرچه مان دادی زنعمت همه یکسو ولطف عشق یک سو

سمانه

کسی یار کسی جز سایه اش نیست کسی فکر در وهمسایه اش نیست پیاز شهر وده را می کنم ریز جز اشک و سوز لایه لایه اش نیست

سمانه

زچشم اشکبارت شاعر! امشب صفای باطنت شد ظاهر امشب خدای من! نشسته ام به صحبت مگر با روح باباطاهر امشب

سمانه

نگاهم می رود هرسو چو قایق رها، در وسع دریای خلایق نیندازم دگر بعد تو لنگر نمی بینم کسی بعد تو لایق

سمانه

هوا باران گرفت وتازه تر گشت گلوی رود، رفته رفته ترگشت مرا خیلی خدا می خواست، سالم دلم تا مرز رفتن رفت وبرگشت