ادای دین

به راستی صلت کدام قصیده ای ،‌ای غزل!

دوم مرداد ، هفتمین سالروز درگذشت شاعر، محقق، مترجم و در یک کلام پدیده بزرگ ادبیات ایران زمین، احمد شاملو بود. خوشحالم که با تمام دغدغه هایی که برای زندگی وجود داره،‌ بازهم خیلی ها بر سر مزار شاملو حضور یافتند و ادای دین کردند.  ( تا باد چنین بادا )

این شعر، از مراثی شاملو ست که شمس لنگرودی شاعر بزرگ و برجسته کشورمون، در دوم مرداد سال ۱۳۸۱  سروده و از  کتاب

 باغبان جهنم انتخاب شده است.

۱

زمین می چرخد

به دور و برش نگاه می‌کند

و نمی‌بیند شاملو را

نمی‌داند سالهاست

ما بذر شعر را در دل او کاشتیم

و به رغم قول فروغ

جوانه ی او را ندیدیم.

۲

نه کسی می‌آید

نه کسی می‌رود

از شعرهای تازه اش خبری نداریم.

سخت  است

تنها

مخاطب شعر سرکشانه ی خود بوده باشی،

تنهایی

دل آدم را سیاه می‌کند

حتی اگر

پوینده و مختاری

همسایه‌های تو بوده باشند.

۳

بی پا

از موانع مرگ می‌پرید،

بی پر

به جهانی دیگر پرکشید،‌

غیبت کرده است و با همه مان حرف می‌زند،‌

چه شعبده باز غریبی!

چشم بندی می کرد

چشمت را می‌گشود.

۴

بس است دوره ی شاملو

زبان مطنطن و پرمعنا دیگر بس است

بیایید و بت شکنی کنیم

تانک ها، مسلسل ها،‌واژه ها را گرد آریم

شلیک! ...

اما

این بودازاده اثیری است انگار

و گلوله ها

از نور  و ابر و پنبه عبور می‌کنند.

۵

مرگ

با پر و بال فلزی رسید

« این ماشین سرد را به کوچه ی پهلویی هدایت کنید» (شاملو گفت)

و راننده ی مرگ

با سر و روی خاک آلود گفت:

«مأموریم و

معذور»

و پای بریده شاملو را می‌دیدیم

که در پی کامیون راه افتاد.

/ 2 نظر / 12 بازدید
علي حجازي

سلام سخت دلگيرم ز اين ياد که چنين می بردم هر زمان جايی و هر دم گذری چه غريبانه است اين سان بودن چه پر از درد است آن سان رفتن اشک هرگز نکند چاره درد شعر آن شاعر قرن را ببايد خواندن خواندن تو کار وزن وقافیه نيستم نه اينکه حرمت نگه دار نباشم هر چه داريم وهر چند بزرگ شاعران زبان گفت والاشان دارای وزن استو قافيه و پر از صناعات و صنعت های ..... از اول اينگونه بوده ام . آن غريب درون زبان گفت دردش با من اينچنين بوده و هست . همدردی و همدلی من - يارش بوده و ياریش کرده تا بال و پر بگشايد و در پهندشت سالهايی چند از عمرم

علی حجازی

ادامه ادامه مطلب بايک اشتباه دود شد شما هم که يه گلوگاه تاييد گذشته ايد نمی دانم چه نوشته ام همين قدر می دانم که بر نوع نگارشم و زبان گفت شعريم اصرار داشتم و در بيان دليل و دلايل چنین گفتی چنین می گفتم و چنان که بماند از شاملو می گوفتم از بزرگ مردی که توان شعری. . قدرت بیان . توانمندی در تحلیل . نوآوری در گویش های گوناگون مختص خاص و عام . بدیل بود و بی نظیر . کسی که نه تنها با شعر ایران وهمسایگان دور و نزدیک بلکه با شعر و ادبیات جهان آشنا بود ناصر خسروی بود که در زمانه ما بااختیار بی اختیار تن یه سفر داده و با بسیاری از شعرا و سبک و سیاق شعری زمانه آشنا بود بهتر سخن اینکه دستش پر بود و قوه و قوت شعرش فوق العاده وگستره شعرش به اندازه پهندشت دنیا یادش گرامی و عزت دوستارانش گرامی تر