از حافظ تا حافظه تاریخی

از حافظ تا حافظه تاریخی

ماه مهر پر از مناسبت فرهنگی و به ویژه ادبیه. به قول مولانای بزرگ : تا باد چنین بادا

بالاخره رسیدیم به حافظ،‌ سرآمد غزل عاشقانه - عارفانه .

حافظی که هربار که شعرش رو می خونم یه نکته جدید کشف می‌کنم،‌حافظی که شعرش رو قدسیان هم از بر می‌کنند. از حافظ هرچی بیشتر بگم، به نادانی و ناتوانی خودم بیشتر پی می‌برم.

شعر حافظ، بُعد زمان و مکان نداره ، متعلق به همه است در همه جا. هیچ وقت کهنه نمی‌شه،‌هیچوقت خسته کننده نیست...

حافظ،‌حافظه ی تاریخی و فرهنگی ماست.

(وای که چه قدر دوست داشتم برم شیراز و بر مزار حافظ،‌ حافظ خوانی کنم)

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت/ وز بستر عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست / تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت

/ 5 نظر / 11 بازدید
رضا

سلام لطفا نظرتون رو درباره کاری که شروع کرده ام بديد ممنون.

شقایق

وای که چقدر مردم بی وفا شدن.امان...آی...داد...فغان....وای.... اخه چرا؟؟یه بار اپ کردید چیزی نگفتید اشکال نداره،دوباره اپ میکنید نمیگید تحمل میکنیم ولی اخه تا کی؟؟ ای خدا مردم چقدر بی وفان....وای....وای/

علی حجازی

سلام قسمت شد نفر اول باشم در خواندن قطعه نوشته ات . از حسن انتخاب و از سعی تلاشت برای عرض ارادت به بزرگان علم وادب چيزی نمی گويم که با يگ نظر و يک گذر به وب لاگت ميشه این مهم رافهمید و این از خوبی و بزرگی و قدر شناسی شماست به عنوان یک فرزند جوان ایرانی و مسلمان . اینکه این حسن نوشته تلنگاری است بر فکر پر مشغله امثال من که از حال و هوای مشکلات بیرون آمده و از زلال ناب اشعار حافظ جرعه ای بنوشیم راستی اومده بودم گلايه کنم که چرا سر نزده ای اين روزا به من که کلی به روزم که ديدم ادب آن است اول در باره کامنتت بنويسم يا حق

ترابی (چکاد)

نديدم بهتر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سينه داری با طلب پاييز می وزد وطن به روزم. خوشحال می شم سر بزنی.

خودم

بالاخره رفتم پیش حافظ... درست در همین روزها... امسال 18 و 19و 20 و 21 مهر 1391، پیش حافظ بودم ... با کسی که مثل من یا شاید بهتر از من حافظ رو دوست داشت و می فهمید... چیزی که پنج سال پیش برام آرزو بود الان برام یه خاطره ی شیرین شده... خدایاممنونم ...