فکر کردن به تو...

از ظهر که مجبور شدم از خواب بیدار شم،‌

 

کلی فکر کردم

 

فکر ،‌ فکر ،‌ فکر ....

 

همیشه فکرِ یک چیز

 

بیشتر از خودِ اون چیز آزارم میده...

 

نمی دونم چرا؟

 

ولی به تو هم خیلی فکر کردم

 

شاید واسه همینه که اینقدر عصبانی ام

 

این قدر گرفته و بلاتکلیف

 

گفتم که همیشه....

/ 4 نظر / 5 بازدید
اردشیر بابکان

درود من در وبلاگم درباره ازدواج در دین زرتشت و اتهام بی اساس به این دین نوشتم لطفا" اگر مایل بودین آن مطالب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید با تشکر از شما دوست عزیز

مینا

نبینم گرفته و بلاتکلیف باشین! درست میشه ایتطوری نمی مونه! خانوم منشی پور هنوزم رادیو هستین؟!

لیدا رشیدی

کاملاَ حرفت رو می فهمم منهم همیشه:فکر یک چیز بیشتر از خود اون چیز ازارم میده! و منهم..... گرفته وبلا تکلیف!

سید علی حجازی

با سلام ممنون که آمدید خواندید و ممنون که پیامد آن خواندن سروده شعر نثر شما بود و چه خوب .که توانی اینچنین دارید . که البته می دانستم اینرا از نخستین روزهای همدمی ما در این دنیای مجازی و چه کمی بد که پی رنگ آن دلتنگی است باز هم مارا به بزم یاد خود مسرور دارید ای پریشادخت مردمان عشق هم دردند