دو شعر سپید کوتاه از خودم:

 

چراغی ای کاش،

و غولی؛

که این کوه را بردارد.

سیزیفی است در دلم که دیگر کم آورده است...

******************

آتشفشان می شود

کوه هزاران ساله

با نسیم عشق،

گاهی

چراغ دلت

بی نفت می سوزد.

 

ف . منشی پور 30 مرداد 1393

/ 7 نظر / 15 بازدید
امید

سلام ای قدیمی ای ... دو شعر کوتاهت که قشنگه و درش حرفی نیست اما نبودنت قشنگ نیست کم پیدایید و ... در هر حال شاد باشید و پایدار یا حق امید

امید

در گذشت بانوی شعر و. غزل سیمین بهبهانی را هم تسلیت میگویم یادش گرامی باد

حسین آزاد

درود با نوشته ای پاییزی به روزم و شما هم دعوتید [نیشخند]

پري

خوبي؟ چه روزگار بديست هر روز در حال تمام شدنم.

پري

خوبي؟ چه روزگار بديست هر روز در حال تمام شدنم.

omid

سلام زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود بنویس از سر خط بنویس و بنویس و بنویس قلم را تو تم کن بر گرد مدار ان بچرخ سماع کن میانه میدان لولی وش هو بزن یاهو بزن بگذار احساس هوایی بخورد ریه های لذت را پر کن خالی شو از بود ها و نبود ها زندگی "طبق معمول " است و ما دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را پراکنده گویی را بر من ببخشید یا حق