خيام

مرگ یک لحظه است در آینده که بر تمام گذشته و حال ما سایه افکنده است.

 

چند روز پیش تو دانشکده ادبیات کرج، یه جلسه سخنرانی بود با عنوان «اَ بَر رند آفاق» درباره ی زیبایی شناسی در اشعار خیام.

بعضی از جمله هایی که سخنران اون جلسه (استاد عزیزم، آقای کاکاوند) گفت رو  یادداشت کردم. جای تامل و تعمق (به قول عربها) داره.

رندی در شخصیت خیام همه ی  مظاهر خود را دارد. اگر رند را ، در شعر حا فظ،  به تعبیر شاملو، روشنکری بدانیم، یعنی ا نسانی که بیش از دیگران و دقیق­تر از دیگران می بیند، یکی از قهرمانان بزرگ شعر حافظ که چنین شکل و شمایلی دارد، خیام است.

مهمترین ویژگی یک رند قانون گریزی و جسارت اوست و این جسارتها در وجود خیام نیز هست. او از زاویه ای حرفهایش را مطرح می کند که جسارت و بی پروایی لازم دارد و این مسئله در رباعیات خیام (رباعیات خودش نه آنهایی که به او منسوبند) به خوبی مشاهده می شود.

به عنوان مثال رباعی:

ای کاش که جای آرميدن بودی/ يا اين ره دور را رسيدن بودی

کاش از پی صد هزار سال از دل خاک/ چون سبزه اميد بر دميدن بودی

 

در پی آرزومندی او، انکار هست ؛ یعنی او به نفی و انکار این آرزوی دور می پردازد....

 

خیام در فنی ترین قالب شعری یعنی رباعی، سخن خود را که بسیار فیلسوفانه است، بیان می کند. در هیچ رباعی او ، دست انداز مفهومی وجود ندارد. زبانش نیز ساده و زیبا و روان است که احتیاجی به جابه جایی در هیچ قسمتی ندارد. به راحتی اندیشه ژرف خود را به ساده ترین زبان بیان می کند و این اعجاز خیام است. از اینرو خیام یک شخص خاص نیست بلکه یک روح و ذهنیت انسانی و منسجم پشت این رباعیات نهفته است که ما او را «خیام» نام نهاده ایم و این خیام ذهنی ماست که این رباعیات را خلق می کند.

  در رباعیات خیام کمتر با آرایه های ادبی روبه رو می شویم. و اگر ایهامی وجود دارد آنقدر در زبان جا افتاده است که اصلا تصنعی و ساختگی نیست:  

آن قصر که بهرام در ا و جام گرفت/ آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور می گرفتی همه عمر/ دیدی که چگونه گور بهرام گرفت.

در مصراع آخر، گور ایهام تناسب دارد و در یک معنی اش با گور مصراع اول جناس هم دارد.

 نکته دیگری که در اشعار خیام بسیار با آن روبه رو هستیم، مرگ است. مرگ در واقع دغدغه ی همه ی ما انسانهاست. زندگی، همه ی اعتبار خود را از مرگ می گیرد. مرگ یک لحظه است در آینده که بر تمام گذشته و حال ما سایه افکنده است. حیرتی که در شعر خیام است، از بی سرانجامی جهان و زودگذر بودن آن، همه از اندیشه مرگ نشأت می گیرد:

هنگام سپیده دم خروس سحری/ دانی ز چه رو کند همی نوحه گری؟

یعنی که نمودند در آینه ی صبح/ از عمر شبی گذشت و تو بی خبری!

زندگی ومرگ هیچکدام با تکرار فرسوده نمی شوند و رباعی خیام، بین مرگ و زندگی است از ا ین رو هرگز رباعیات او فرسوده و کهنه نمی شود. تمرکز خیام به مرگ، بیش از تمامی اندیشه های اوست. ناماندگاری جهان و یادآوری مرگ، همیشه در شعرهای او جریان دارد.

 وی تاکید کرد: خوش باشی خیام هم خوش باشی معمولی نیست مرگ سبب این خوش باشی است و با مرگ نیز معنی پیدا می کند:

خيام اگر ز باده مستي خوش باش                                             

با ماهرخي اگر نشستي خوش باش

چون عاقبت کار جهان نيستي است      

انگار که نيستي چو هستي خوش باش

 باده نوشیدن یعنی بهره بردن از لحظات زندگی . در واقع باده نوشیدن در اینجا اشاره به مرگ و هشداری برای رسیدن مرگ است (یعنی قبل از اینکه مرگ فرا برسد، از زندگی بهره ببرید).

گردون نگری ز قد فرسوده ی ماست/ جیحون اثری ز اشک آلوده ی ماست

دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست/   فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

در رباعی فوق احساس می کنیم شاعر قصد مفاخره داشته است اما با چیزی فراتر از مفاخره روبه رو هستیم: یک درد دل عمیقتر یعنی رنجی که من می کشم ؛جهنم در مقابل آن چیزی نیست (رنج بیهوده) و این همان جایگاه روشنفکران در جامعه ی سطحی است. در مصراع آخر نیز به ما می گوید انسانی که رنجش از همه رنجهای موجود و شناخته شده بیشتر است، آسودگی اش هم از همه آرمانهای ذهنی بشری فراتر و برتر است (جهنم و بهشت)  در این رباعی ،خیام، هرآنچه را که باید راجع به انسان مداری و ارزش واقعی انسانهاگفته شود، گفته است.

 

 

 

 

/ 7 نظر / 59 بازدید
لطيف

خيام آشکارا اعتقاد به ماوراءالطبيعه و حيات بعد از مرگ را رد می کند و برخلاف حافظ که به اين موضوع با صنعت ابهام برخورد می کند - نظرش را بسيار صريح بيان می نمايد.ابوعلی سينا هم شخصا به معاد اعتقادی نداشت و ابراز اين که ( ..در علوم عقلیه به معاد نرسيدم اما چون محمد امين گويد است بدان اکتفا کردنم حق است)نشان دهنده ديدگاه مشترک او با خيام است اگرچه خيام تعارفات و ملاحظات را هم به کناری نهاده بود و آنچه را که می بايست بگويد گفت.به هر حال مطلب جالبی بود.تا جايی که ديده ام شما تنها کسی هستيد که در وبلاگتان علاوه بر شعر نوشتن به معرفی علمی شاعران هم می پردازيد.هر وقت مطلب جديدی نوشتيد حتما خبرم کنيد تا بخوانمش.زنده باشی.

حسن منشی پور

سلام خوندم جالب بود و مثل همیشه قشنگ و پر محتوا خوشحالم از اینکه راهت رو پیدا کردی و بدون اینکه بخوای خودتو به هیچ کس و گروهی وابسته کنی داری راهی رو می ری که مخالفتی باهات وجود نداشته باشه امیدوارم و مطمئن که اینجا رو تبدیل به یک انجمن ادبی پرمحتوا می کنی خوش باشی

دارکوب

سلام اميدوارم به اندازه ی عر هات بزرگ باشی يا بتونی باشی.

دارکوب

سلام اميدوارم خودتون هم به بزرگی نوشته هاتون باشين يه به اون اندازه برسين

مريم بانو

سلام دوست نازنينم . ممنونم از حضور زيبات و از اظهار لطفت متن هات تخصصی اند ولی لذتبخشه خوندنشون خسته نباشید آپ هستم با یک نامه ... .............براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره ؛ می دونم . فکر خوبیه ؛ من هم خیلی تنهام .........

علی حجازی

سلام آفرين گفتم پيش از اين به حسن انتخابت . به خوش ذوقی ات و باز هم افرين می گويم همراه با خسته نباشی . به دلسوزی ات نسبت به خوانندهای وبلاگ ات که دوست داری هر چه در دل داری و هر توانی که داری بکار ببندی تا انها هم مثل خودت فيضی ببرند از انوار ادبيات . جدا خوشحالم از جوانيت. از علاقه ات . از پيگيری ات از آينده ات .که بدون شک با اين تيز بينی و تلاش در عرصه فراخ و پر از صفای ادبیات ما انشاء الله گل خواهی کرد و خواهی ماند خصوصا اينکه رشته تحصیلی ات ادبيات است موفق باشی