به خاطر بارانی که روزهاست چشم به راه باریدنش هستم:

چتر صدای مچاله شدن فنرهایش را نمی شنید

داشت می مرد

و دیگر نمی توانست هیچ بارانی را به یاد آورد...

( یوزپلنگانی که با من دویده اند/سه شنبه خیس/ بیژن نجدی)

/ 5 نظر / 8 بازدید
سحر

درود پریشادخت...چه زیبا بود ...[دست] به خاطر بارانی که روزهاست.....منم منتظرش هستم...

ع.جيلاوي

با سلام خدمت خواهر عزيزم به اميد بهروزي در كارهايت و ديداري نو

سحر

پریشادخت عزیزم...به روزم... منتظر پست زیبای بعدیت هستم دوستم

سید علی حجازی

سلام نیمه شبی نوشتنم گرفته اشعارت عالی اند یا که از عالی عالی تر موفق باشید

نسیم

سلام ...مثل همیشه چیزی میان حرفهایت هست ....از جنس خوب باران شاید... یا جنس ناب عشق ....مدتی مشغول آماده کردن سایت جدید بودم خوشحال میشم مثل همیشه با نظرات خوبت کمکم کنی.