ارتکاب

می خوام بازم از خودم شعر بنویسم . البته دوستانی که هنوز با من در ارتباطند می دونن که من چند سالی (حدود 4 سال) می شه که شاعری نمی کنم ولی چه می شه کرد  گاهی اوقات بد جوری هوایی می شم. ضمنا خوشحال می شم نظر بدین.

برگ برگ می شد پاییز

و می چکید بر دفترم

- که به سرعت مرور می شد،

در عبور چشمهای یک غریبه-

های غریبه!

آهسته تر!

قولنج پاییز را که می شکنی،

یادت باشد!

غرور من هم

لای یکی از این برگها جا مانده است!

/ 2 نظر / 3 بازدید
حامد « آسمان نقره اي »

سلام. مطالبتون رو هنوز نخوندم! من هم يه وبلاگ دارم كه توي اون عكساي دخترم رو ميذارم اگر بيايد و نظرتون رو بگيد خوشحال ميشم البته حواستون باشه كه چشمش نزنيد!

سپیده

شديدا من رو ياد يک شاعری که دوستش داشتم انداختی البته نه اينکه بگم تحت تاثير اونی از نظر حال و هوا و ....