پیغام

اینکه چه چیزی باعث نوشتن این مطلب شد شاید خیلی مهم نباشه ولی دیگه وقتش بود که یه چیزی بنویسم...

گاهی اوقات زندگی  سر آدم رو خیلی  شلوغ می کنه، گرفتاریهای روزمره یک طرف، کار و اشتغال هم یک طرف ، همسرداری و زندگی مشترک هم یک طرف... تازه اگه درس هم بخوای بخونی که دیگه نگو!!! البته همه اینها خوبه... یعنی هیچکدوم به اون یکی لطمه ای نمی زنه، ولی تنها نکته اش اینه که آدم وقت کم می آره، راستش واقعا دلم می خواد ساعتها حافظ بخونم یا سعدی یا غزلیات شمس... یا هر شعر دیگه ای... احساس می کنم تشنه یه عاله شعرم که این روزها وقت ندارم بخونم... ولی واسه اینکه از نوشتن هم بی نصیب نشده باشم، با یه شعر کوتاه - که به یاور و تکیه گاه زندگی ام - سامان عزیز، تقدیمش می کنم، این پست را به پایان می برم:

دل عاشق به پیغامی بسازه.........خمار آلوده با جامی بسازه

مرا کیفیت چشم تو کافیست.......ریاضتکش به بادامی بسازه

البته این دو بیتی بسیار زیبا از باباطاهر عریان ِ که روانش شاد و در فردوس قرین آرامش باد...

/ 3 نظر / 10 بازدید
ح م پ

سلام سر فرصت حالشو می گیرم یعنی یه پیغام کوچولو هم برات نمی ذاره صبر کن بیام کرج

امید

سلام هر یک از مشغله هایی که ذکر شد اگر برنامه ریزی صحیحی صورت نگیره بتنهایی کافیه یه ادمو مشغول کنه و وقتی برای دلمشغولی های ادم نذاره. خصوصا اضافه کنید بچه داری و پرستاری از یه مریض و و ده ها مشکلات دیگه. و بنظر من می طلبه ادم برنامه ریزی بکنه برای وقتش خصوصا برای ادمایی که همچون شما اهل مطالعه هستند و روحشون بعد از وظایفی که در زندگی دارند با مطالعه و .......تغذیه می شود. سپاسگذار همه لطفی که دارید هستم یا حق امید

مسعود امین پور مجومردی

با درود به تو و سامان گرامی[لبخند] رفتم و وبلاگ سامان رو دیدم! بسیار متفاوت و جالب بود! راستی چرا لینک اون تو وبلاگت نیست؟ همیشه شاد و سربلند باشید[گل]